خلاصه کتاب هنر پیشبینی
خلاصه کتاب هنر پیشبینی؛ چگونه آینده را بهتر پیشبینی کنیم؟
کتاب هنر پیشبینی (Superforecasting: The Art and Science of Prediction) نوشته فیلیپ تتلاک (Philip E. Tetlock) و دن گاردنر (Dan Gardner) یکی از مهمترین کتابها درباره پیشبینی آینده، تصمیمگیری در شرایط عدم قطعیت، تفکر احتمالاتی و خطاهای شناختی است.
بسیاری از ما هر روز درباره آینده پیشبینی میکنیم؛ حتی اگر خودمان متوجه آن نباشیم.
قیمت دلار افزایش پیدا میکند یا کاهش؟
طلا صعود میکند یا ریزش؟
اقتصاد وارد رکود میشود؟
یک شرکت در آینده موفق خواهد شد؟
نرخ بهره کاهش پیدا میکند؟
یک جنگ چه زمانی تمام میشود؟
اما سؤال اصلی اینجاست:
آیا واقعاً میتوان مهارت پیشبینی را تقویت کرد؟
فیلیپ تتلاک بعد از سالها تحقیق به نتیجه جالبی رسید: بله.
برخی افراد به شکل مداوم پیشبینیهای دقیقتری نسبت به دیگران انجام میدهند. نویسندگان این افراد را Superforecasters یا ابرپیشبینیکنندگان مینامند.
نکته جالب این است که ابرپیشبینیکنندگان الزاماً اقتصاددان، تحلیلگر سیاسی یا نابغه ریاضی نیستند. تفاوت اصلی آنها بیشتر در روش فکر کردن است.
در این خلاصه کتاب هنر پیشبینی، مهمترین ایدهها و تکنیکهای کتاب Superforecasting را بررسی میکنیم و در پایان میبینیم چگونه میتوان از آنها در اقتصاد، سرمایهگذاری و بازارهای مالی استفاده کرد.
مشخصات کتاب هنر پیشبینی
- نام اصلی: Superforecasting: The Art and Science of Prediction
- نام فارسی: هنر پیشبینی / ابرپیشبینی
- نویسندگان: فیلیپ تتلاک و دن گاردنر
- سال انتشار: ۲۰۱۵
- ناشر اصلی: Crown
- تعداد صفحات: حدود ۳۵۲ صفحه، بسته به نسخه و چاپ
- زبان اصلی: انگلیسی
- موضوع: پیشبینی، تصمیمگیری، روانشناسی، احتمال و عدم قطعیت
ایده اصلی کتاب هنر پیشبینی چیست؟
پیام اصلی کتاب را میتوان در یک جمله خلاصه کرد:
پیشبینی یک استعداد ذاتی نیست؛ مهارتی است که میتوان آن را تقویت کرد.
اما برای تبدیل شدن به یک پیشبینیکننده بهتر باید روش فکر کردن خود را تغییر دهیم.
مشکل اینجاست که انسانها معمولاً دوست دارند با قطعیت صحبت کنند.
میگوییم:
«طلا حتماً صعود میکند.»
«اقتصاد وارد رکود میشود.»
«این شرکت قطعاً موفق خواهد شد.»
«نرخ بهره حتماً کاهش پیدا میکند.»
اما آینده معمولاً چنین قطعیتی ندارد.
ابرپیشبینیکنندگان به جای اینکه بگویند یک اتفاق «حتماً» رخ میدهد، تلاش میکنند احتمال وقوع آن را تخمین بزنند.
مثلاً:
به جای:
«احتمالاً رکود اتفاق میافتد.»
میگویند:
«احتمال وقوع رکود طی ۱۲ ماه آینده را حدود ۶۵ درصد تخمین میزنم.»
همین تغییر ساده، یکی از پایههای اصلی تفکر در کتاب Superforecasting است.
داستان پروژه Good Judgment Project
بخش بزرگی از کتاب هنر پیشبینی بر اساس تحقیقات فیلیپ تتلاک و پروژهای به نام Good Judgment Project شکل گرفته است.
در این پروژه، هزاران نفر درباره اتفاقات واقعی جهان پیشبینی انجام میدادند.
سؤالاتی مانند:
آیا یک رهبر سیاسی از قدرت کنار خواهد رفت؟
آیا یک کشور وارد بحران خواهد شد؟
آیا یک توافق سیاسی انجام خواهد شد؟
آیا یک اتفاق اقتصادی مشخص رخ خواهد داد؟
افراد باید احتمال وقوع این اتفاقات را پیشبینی میکردند.
سپس با گذشت زمان مشخص میشد کدام پیشبینیها دقیقتر بودهاند.
نتیجه جالب بود.
گروهی از افراد به طور مداوم عملکرد بسیار بهتری نسبت به دیگران داشتند.
تتلاک آنها را:
Superforecasters
نامید.
سؤال بعدی این بود:
این افراد چه ویژگی متفاوتی دارند؟
بخش بزرگی از کتاب تلاش میکند پاسخ همین سؤال را پیدا کند.
ابرپیشبینیکننده کیست؟
ابرپیشبینیکننده کسی نیست که آینده را میبیند یا همیشه درست پیشبینی میکند.
اتفاقاً یکی از مهمترین ویژگیهای آنها این است که میدانند ممکن است اشتباه کنند.
آنها معمولاً:
با احتمال فکر میکنند،
نظر خود را دائماً بهروزرسانی میکنند،
به اطلاعات جدید اهمیت میدهند،
به پیشبینیهای قبلی خود وابستگی احساسی ندارند،
مسائل پیچیده را به مسائل کوچکتر تقسیم میکنند،
و میزان اطمینان خود را اندازهگیری میکنند.
بنابراین تفاوت اصلی یک ابرپیشبینیکننده با فرد معمولی در طرز فکر اوست.
روباه باش، نه جوجهتیغی
یکی از جذابترین مفاهیم کتاب Superforecasting تفاوت میان روباهها و جوجهتیغیها است.
این تقسیمبندی از ایدهای قدیمی گرفته شده است:
«روباه چیزهای زیادی میداند، اما جوجهتیغی یک چیز بزرگ میداند.»
جوجهتیغی چگونه فکر میکند؟
جوجهتیغیها معمولاً یک نظریه بزرگ درباره جهان دارند.
مثلاً فردی ممکن است تمام اتفاقات اقتصادی را با یک عامل توضیح دهد:
نقدینگی،
نرخ بهره،
سیاست،
چرخههای اقتصادی،
یا یک نظریه خاص.
مشکل اینجاست که وقتی فرد بیش از حد به یک نظریه وابسته شود، ممکن است اطلاعات مخالف را نادیده بگیرد.
روباه چگونه فکر میکند؟
روباهها انعطافپذیرتر هستند.
آنها میگویند:
«ممکن است این عامل مهم باشد، اما عوامل دیگری هم وجود دارند.»
روباه از چند مدل مختلف استفاده میکند.
اگر اطلاعات جدیدی دریافت کند، نظر خود را تغییر میدهد.
اگر بفهمد اشتباه کرده است، تلاش نمیکند به هر قیمتی از پیشبینی قبلی خود دفاع کند.
مطالعات تتلاک نشان میدهد این نوع تفکر معمولاً برای پیشبینی بهتر مناسبتر است.
به جای قطعیت، احتمالات را ببینید
یکی از مهمترین درسهای کتاب هنر پیشبینی، تفکر احتمالاتی است.
در دنیای واقعی بسیاری از اتفاقات را نمیتوان فقط به دو دسته تقسیم کرد:
درست یا غلط
صعود یا نزول
رکود یا رونق
موفقیت یا شکست
قبل از وقوع یک اتفاق، ما با مجموعهای از احتمالات روبهرو هستیم.
فرض کنید تحلیل شما نشان میدهد احتمال افزایش قیمت طلا بیشتر از کاهش آن است.
به جای اینکه بگویید:
«طلا صعود میکند.»
میتوانید بگویید:
«با اطلاعات فعلی، احتمال سناریوی صعودی را ۶۵ درصد و احتمال سناریوی نزولی را ۳۵ درصد تخمین میزنم.»
این نوع نگاه یک مزیت بسیار مهم دارد:
اگر اطلاعات جدیدی وارد بازار شود، میتوانید احتمالات را تغییر دهید.
مثلاً:
۶۵٪ ← ۵۵٪ ← ۴۵٪
بدون اینکه مجبور باشید ناگهان از «کاملاً صعودی» به «کاملاً نزولی» تغییر موضع دهید.
نرخ پایه را فراموش نکنید
یکی از مهمترین تکنیکهای پیشبینی در کتاب Superforecasting، توجه به Base Rate یا نرخ پایه است.
فرض کنید از شما سؤال کنند:
احتمال ورشکستگی این شرکت چقدر است؟
ممکن است سریعاً شروع کنید به بررسی:
صورتهای مالی،
مدیریت،
بدهی،
رقبا،
محصولات،
و شرایط اقتصادی.
این اطلاعات مهم هستند.
اما قبل از آنها یک سؤال دیگر وجود دارد:
شرکتهای مشابه معمولاً با چه احتمالی ورشکسته میشوند؟
این همان نرخ پایه است.
قبل از اینکه وضعیت خاص یک مورد را بررسی کنیم، بهتر است بدانیم موارد مشابه در گذشته چه رفتاری داشتهاند.
دیدگاه بیرونی و دیدگاه درونی
این موضوع ما را به یکی دیگر از مفاهیم مهم کتاب میرساند:
Outside View و Inside View
دیدگاه بیرونی
ابتدا ببینید موارد مشابه در گذشته چه نتیجهای داشتهاند.
دیدگاه درونی
سپس ویژگیهای خاص مورد فعلی را بررسی کنید.
فرض کنید میخواهید احتمال موفقیت یک استارتاپ را پیشبینی کنید.
دیدگاه بیرونی میپرسد:
چند درصد استارتاپهای مشابه موفق میشوند؟
دیدگاه درونی میپرسد:
این استارتاپ چه ویژگی خاصی دارد که احتمال موفقیت آن را بیشتر یا کمتر میکند؟
ابرپیشبینیکننده هر دو دیدگاه را با یکدیگر ترکیب میکند.
مسائل بزرگ را به مسائل کوچکتر تقسیم کنید
یکی از تکنیکهای کاربردی کتاب هنر پیشبینی، شکستن یک سؤال پیچیده به چند سؤال سادهتر است.
فرض کنید سؤال این باشد:
آیا قیمت طلا در سال آینده افزایش پیدا میکند؟
این سؤال بسیار کلی است.
میتوانیم آن را به سؤالات کوچکتر تقسیم کنیم:
مسیر احتمالی نرخ بهره چیست؟
تورم چه وضعیتی خواهد داشت؟
بازده اوراق خزانه چگونه تغییر میکند؟
دلار آمریکا چه شرایطی خواهد داشت؟
ریسکهای ژئوپلیتیک چقدر هستند؟
تقاضای بانکهای مرکزی چگونه تغییر میکند؟
وضعیت اقتصاد جهانی چگونه خواهد بود؟
حالا به جای تلاش برای پیشبینی مستقیم یک مسئله بسیار پیچیده، چند متغیر کوچکتر را بررسی میکنیم.
این روش میتواند کیفیت تحلیل را افزایش دهد.
پیشبینی خود را دائماً بهروزرسانی کنید
یکی از تفاوتهای مهم ابرپیشبینیکنندگان این است که پیشبینی را یک تصمیم نهایی نمیبینند.
فرض کنید امروز احتمال کاهش نرخ بهره را:
۶۰ درصد
تخمین زدهاید.
فردا داده جدید تورم منتشر میشود.
حالا ممکن است پیشبینی شما به:
۵۲ درصد
تغییر کند.
چند روز بعد داده اشتغال منتشر میشود و احتمال را به:
۴۷ درصد
کاهش میدهید.
این تغییر نظر نشانه ضعف نیست.
اتفاقاً یکی از نشانههای تفکر منطقی است.
اگر اطلاعات تغییر کرده اما پیشبینی شما هیچ تغییری نکرده است، باید بررسی کنید که آیا بیش از حد به نظر قبلی خود وابسته شدهاید یا خیر.
باورهای خود را مثل فرضیه ببینید، نه هویت
یکی از مشکلات انسانها این است که گاهی نظرشان تبدیل به بخشی از هویتشان میشود.
مثلاً فرد خودش را:
گاوی،
خرسی،
طرفدار یک نظریه اقتصادی،
یا مخالف یک نظریه خاص
میداند.
در این حالت تغییر نظر سخت میشود.
چون پذیرفتن اشتباه دیگر فقط اصلاح یک تحلیل نیست؛ بلکه فرد احساس میکند باید بخشی از هویت خود را زیر سؤال ببرد.
ابرپیشبینیکنندگان سعی میکنند چنین وابستگیای نداشته باشند.
آنها میتوانند بگویند:
«تحلیل قبلی من اشتباه بود و اطلاعات جدید نظر من را تغییر داده است.»
اعتمادبهنفس بیش از حد دشمن پیشبینی است
یکی از بزرگترین مشکلات پیشبینی Overconfidence یا اعتمادبهنفس بیش از حد است.
انسانها معمولاً بیشتر از چیزی که واقعاً میدانند، احساس اطمینان دارند.
این مسئله مخصوصاً زمانی خطرناک میشود که فرد متخصص یک حوزه باشد.
تخصص بسیار ارزشمند است، اما ممکن است باعث شود فرد درباره توانایی خود در پیشبینی آینده بیش از حد مطمئن شود.
تتلاک نشان میدهد داشتن اطلاعات زیاد الزاماً به معنای داشتن قدرت پیشبینی بالا نیست.
مهم است که بدانیم:
چقدر احتمال دارد اشتباه کنیم؟
پیشبینی دقیق باید قابل اندازهگیری باشد
یکی از مشکلات پیشبینیهای عمومی این است که آنقدر مبهم هستند که تقریباً هیچوقت نمیتوان گفت درست بودهاند یا غلط.
مثلاً:
«اقتصاد ممکن است در آینده با مشکلاتی مواجه شود.»
این جمله تقریباً هیچ ارزش پیشبینی ندارد.
چه زمانی؟
چه مشکلی؟
با چه احتمالی؟
در مقابل:
«احتمال میدهم طی ۱۲ ماه آینده اقتصاد وارد رکود شود؛ احتمال وقوع را ۶۰ درصد تخمین میزنم.»
حالا یک پیشبینی مشخص داریم که میتوان عملکرد آن را بررسی کرد.
اگر پیشبینیها قابل اندازهگیری نباشند، نمیتوانیم بفهمیم آیا واقعاً در پیشبینی مهارت داریم یا خیر.
پیشبینیهایتان را ثبت کنید
این درس برای معاملهگران و تحلیلگران بسیار مهم است.
اگر پیشبینیهای قبلی خود را ثبت نکنید، ذهن شما ممکن است گذشته را بازنویسی کند.
فرض کنید دو ماه قبل گفته بودید:
احتمال صعود = ۵۵٪
احتمال نزول = ۴۵٪
بعد بازار شدیداً صعود میکند.
ممکن است چند ماه بعد احساس کنید:
«من از اول میدانستم بازار صعود میکند.»
اما وقتی به ژورنال خود مراجعه کنید، متوجه میشوید فقط کمی احتمال صعود را بیشتر میدانستید.
ثبت پیشبینیها باعث میشود بتوانید کیفیت واقعی تحلیل خود را اندازهگیری کنید.
Brier Score چیست؟
یکی از روشهای اندازهگیری دقت پیشبینی احتمالاتی Brier Score است.
ایده آن ساده است:
اگر صدها بار برای اتفاقات مختلف احتمال تعیین کنید، بعد از مدتی میتوان بررسی کرد احتمالات شما چقدر با نتایج واقعی هماهنگ بودهاند.
برای مثال، اگر صدها بار برای اتفاقاتی که احتمال ۷۰ درصد تعیین کردهاید، تقریباً ۷۰ درصد آنها واقعاً اتفاق افتاده باشند، پیشبینیهای شما از نظر احتمالاتی خوب کالیبره شدهاند.
اما اگر فقط ۴۰ درصد آنها اتفاق افتاده باشند، احتمالاً بیش از حد مطمئن بودهاید.
هدف فقط «درست گفتن جهت» نیست.
هدف این است که:
میزان اطمینان شما نیز با واقعیت هماهنگ باشد.
تفاوت پیشبینی خوب و نتیجه خوب
یکی از مهمترین نکاتی که میتوان از کتاب هنر پیشبینی یاد گرفت این است که:
نتیجه خوب الزاماً به معنی پیشبینی خوب نیست.
فرض کنید بگویید:
«احتمال برد تیم A فقط ۲۰ درصد است.»
تیم A برنده میشود.
آیا پیشبینی شما حتماً اشتباه بوده است؟
خیر.
۲۰ درصد به معنی صفر درصد نیست.
اگر بتوانیم همان مسابقه را در شرایط مشابه بارها تکرار کنیم، ممکن است تیم A تقریباً ۲۰ درصد مواقع برنده شود.
این موضوع در بازارهای مالی اهمیت فوقالعادهای دارد.
یک معامله زیانده الزاماً معامله بدی نیست و یک معامله سودده نیز الزاماً تصمیم خوبی نبوده است.
باید کیفیت تصمیم را از نتیجه تصمیم جدا کنیم.
هنر پیشبینی چه کاربردی در معاملهگری دارد؟
یکی از مهمترین کاربردهای Superforecasting در بازارهای مالی این است که معاملهگر را از تفکر صفر و یکی دور میکند.
بسیاری از معاملهگران میپرسند:
«طلا بالا میرود یا پایین؟»
اما شاید سؤال بهتر این باشد:
«با اطلاعات فعلی احتمال هر سناریو چقدر است؟»
مثلاً:
سناریوی صعودی: ۵۵٪
سناریوی خنثی: ۲۵٪
سناریوی نزولی: ۲۰٪
حالا اگر داده جدیدی منتشر شود، این احتمالات تغییر میکنند.
این روش باعث میشود معاملهگر به یک تحلیل خاص وابستگی کمتری داشته باشد.
تحلیلگر خوب باید بتواند نظرش را تغییر دهد
در شبکههای اجتماعی گاهی تغییر نظر تحلیلگر به عنوان ضعف دیده میشود.
مثلاً:
«هفته قبل گفتی صعودی هستی، الان چرا نزولی شدی؟»
اما اگر اطلاعات تغییر کرده باشد، تغییر تحلیل کاملاً منطقی است.
مشکل واقعی زمانی است که اطلاعات جدید وارد شده اما تحلیلگر فقط برای اینکه اعتراف نکند تحلیل قبلی اشتباه بوده، همچنان روی آن اصرار میکند.
یک تحلیلگر خوب باید بتواند بگوید:
«با اطلاعات قبلی احتمال سناریوی صعودی بیشتر بود؛ اما اطلاعات جدید باعث شد احتمال سناریوی نزولی افزایش پیدا کند.»
نقش کار تیمی در پیشبینی بهتر
کتاب هنر پیشبینی نشان میدهد همکاری میان افراد نیز میتواند کیفیت پیشبینی را افزایش دهد؛ البته به شرطی که گروه به دام Groupthink یا تفکر گروهی نیفتد.
یک تیم خوب باید فضایی داشته باشد که اعضا بتوانند:
با یکدیگر مخالفت کنند،
فرضیات یکدیگر را بررسی کنند،
اطلاعات جدید ارائه دهند،
و بدون ترس از اشتباه نظرشان را تغییر دهند.
هدف بحث نباید اثبات برتری یک نفر باشد.
هدف باید نزدیکتر شدن به واقعیت باشد.
آیا همه چیز قابل پیشبینی است؟
خیر.
کتاب هنر پیشبینی ادعا نمیکند که میتوان آینده را کاملاً پیشبینی کرد.
بعضی اتفاقات ذاتاً بسیار دشوار یا تقریباً غیرقابل پیشبینی هستند.
هرچه افق زمانی طولانیتر و سیستم پیچیدهتر باشد، عدم قطعیت نیز معمولاً افزایش پیدا میکند.
بنابراین هدف این نیست که آینده را با دقت کامل ببینیم.
هدف این است که:
کمی بهتر از دیگران و کمی بهتر از حدس تصادفی پیشبینی کنیم و این برتری را در تعداد زیادی پیشبینی حفظ کنیم.
تفاوت کتاب هنر پیشبینی با قوی سیاه نسیم طالب
کتاب قوی سیاه نسیم طالب و کتاب Superforecasting فیلیپ تتلاک هر دو درباره عدم قطعیت و آینده صحبت میکنند، اما از دو زاویه متفاوت.
طالب بیشتر هشدار میدهد که:
بخشهایی از آینده اساساً بسیار دشوار یا غیرممکن برای پیشبینی هستند و اتفاقات نادر میتوانند تمام مدلهای ما را به هم بریزند.
اما تتلاک میپرسد:
در بخشهایی از آینده که قابلیت پیشبینی دارند، چگونه میتوانیم بهتر پیشبینی کنیم؟
در واقع این دو دیدگاه الزاماً متضاد نیستند.
میتوانیم همزمان قبول کنیم که آینده عدم قطعیت زیادی دارد و در عین حال تلاش کنیم در محدودهای که امکانپذیر است، پیشبینیهای دقیقتری داشته باشیم.
10 درس مهم کتاب هنر پیشبینی
اگر بخواهیم خلاصه کتاب Superforecasting را در ۱۰ نکته جمعبندی کنیم:
- پیشبینی یک مهارت قابل یادگیری است.
- به جای قطعیت، با احتمالات فکر کنید.
- قبل از بررسی جزئیات، نرخ پایه را بررسی کنید.
- دیدگاه بیرونی و درونی را با یکدیگر ترکیب کنید.
- مسائل پیچیده را به مسائل کوچکتر تقسیم کنید.
- با ورود اطلاعات جدید، پیشبینی خود را بهروزرسانی کنید.
- به تحلیل و پیشبینی خود وابستگی احساسی پیدا نکنید.
- پیشبینیهایتان را ثبت و عملکرد خود را اندازهگیری کنید.
- اعتمادبهنفس بیش از حد میتواند دقت پیشبینی را کاهش دهد.
- پیشبینی خوب الزاماً همیشه نتیجه درست ایجاد نمیکند؛ باید کیفیت تصمیم را در تعداد زیادی پیشبینی ارزیابی کرد.
مهمترین درس هنر پیشبینی برای معاملهگران
شاید بتوان مهمترین درس این کتاب برای یک معاملهگر را در یک جمله خلاصه کرد:
معاملهگر حرفهای قرار نیست آینده را با قطعیت بداند؛ او باید احتمالات را بهتر از دیگران تخمین بزند و وقتی اطلاعات تغییر کرد، نظرش را اصلاح کند.
فرض کنید یک معاملهگر در ۶۰ درصد مواقع جهت بازار را درست تشخیص دهد.
اگر مدیریت ریسک مناسبی داشته باشد، همین برتری کوچک میتواند در تعداد زیادی معامله ارزشمند باشد.
اما اگر همان معاملهگر تصور کند پیشبینیهایش قطعی هستند، ممکن است با افزایش بیش از حد حجم معاملات، یک اشتباه بزرگ انجام دهد.
بنابراین تفکر احتمالاتی نهتنها برای تحلیل بازار، بلکه برای مدیریت سرمایه و کنترل ریسک نیز اهمیت دارد.
کتاب هنر پیشبینی برای چه کسانی مناسب است؟
مطالعه کتاب Superforecasting میتواند برای افراد مختلف مفید باشد، بهخصوص:
- معاملهگران بازارهای مالی
- سرمایهگذاران
- تحلیلگران اقتصادی
- مدیران کسبوکار
- دانشجویان اقتصاد و مالی
- تحلیلگران سیاسی
- مدیران ریسک
- افرادی که با تصمیمگیری در شرایط عدم قطعیت سروکار دارند
اگر دائماً درباره آینده تصمیم میگیرید، این کتاب میتواند روش فکر کردن شما را تغییر دهد.
جمعبندی خلاصه کتاب هنر پیشبینی
کتاب هنر پیشبینی یا Superforecasting تلاش نمیکند فرمولی جادویی برای دیدن آینده ارائه دهد.
پیام کتاب بسیار واقعبینانهتر است:
هیچکس آینده را با قطعیت نمیداند، اما بعضی روشهای فکر کردن میتوانند احتمال پیشبینی بهتر را افزایش دهند.
ابرپیشبینیکنندگان الزاماً نابغه نیستند.
آنها فقط عادتهای فکری بهتری دارند.
با احتمال فکر میکنند.
از نرخ پایه استفاده میکنند.
مسائل بزرگ را به مسائل کوچک تقسیم میکنند.
به اطلاعات جدید واکنش نشان میدهند.
پیشبینیهای خود را ثبت میکنند.
اشتباهاتشان را بررسی میکنند.
و مهمتر از همه، حاضرند نظر خود را تغییر دهند.
در بازارهای مالی نیز شاید بزرگترین اشتباه این باشد که تصور کنیم برای موفقیت باید دقیقاً بدانیم بازار به کدام سمت حرکت خواهد کرد.
در حالی که سؤال بهتر این است:
«با اطلاعاتی که الان دارم، احتمال هر سناریو چقدر است و اگر اطلاعات تغییر کرد، چگونه باید پیشبینی خود را تغییر دهم؟»
شاید بتوان کل کتاب هنر پیشبینی را در همین جمله خلاصه کرد:
آینده را با قطعیت پیشبینی نکن؛ احتمالات را تخمین بزن، اطلاعات جدید را دریافت کن و دائماً نظرت را بهروزرسانی کن.
سوالات متداول درباره کتاب هنر پیشبینی
نویسنده کتاب هنر پیشبینی کیست؟
کتاب Superforecasting: The Art and Science of Prediction نوشته فیلیپ ای. تتلاک و دن گاردنر است.
کتاب هنر پیشبینی درباره چیست؟
این کتاب درباره روشهایی است که میتوانند توانایی انسان برای پیشبینی آینده را بهبود دهند. تفکر احتمالاتی، نرخ پایه، بهروزرسانی پیشبینیها و اندازهگیری عملکرد از مهمترین موضوعات آن هستند.
ابرپیشبینیکننده چیست؟
Superforecaster یا ابرپیشبینیکننده فردی است که در مجموعهای از پیشبینیهای قابل اندازهگیری، به طور مداوم عملکرد دقیقتری نسبت به بسیاری از افراد دیگر دارد.
آیا میتوان مهارت پیشبینی را تقویت کرد؟
یکی از پیامهای اصلی کتاب این است که پیشبینی فقط یک استعداد ذاتی نیست و با یادگیری روشهای مناسب تفکر، تمرین، دریافت بازخورد و اندازهگیری نتایج میتوان آن را بهبود داد.
کتاب هنر پیشبینی برای معاملهگران مفید است؟
بله. مفاهیمی مانند تفکر احتمالاتی، تغییر تحلیل با ورود اطلاعات جدید، جلوگیری از اعتمادبهنفس بیش از حد و جدا کردن کیفیت تصمیم از نتیجه، کاربرد مستقیمی در معاملهگری و سرمایهگذاری دارند.